بابا صفرى

371

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

بعدا از او سر زده در مقابل آن خدمت قابل اغماض ميتواند باشد . در مسئلهء مراجعت ايشان از سفر زكات بايد گفت كه مرحوم وكيل الرعايا در ولايت شخصيت مهمى داشت و در اينموارد باستقبال نميرفت . آقا نيز قرآن را روى پالان الاغ نميگذاشت هركس اين اطلاعات را داده مغرض بوده است . همچنين مطالب ديگر مسجد . آقا يكدختر داشت تا دم مرگ رفع حجاب نكرد و حتى مدتها از خانه بيرون نيامد بىحجابى نوهء ايشان در مدرسه بدان حساب است كه معلم در حكم پدر مىباشد . 25 - در باب تبعيد آقا موضوع صفحهء ، 461 وقتى سروان بهمنى مأمور تبعيد شد آقا در تنگنا قرار گرفت و مجال تدارك فورى نيافت . پدرم در اينباره با سرتيپ ابو الحسن خان زند مذاكره كرد و چون نزد او احترام داشت چند روز مهلت گرفت . نامه‌اى از آقاى غلامحسين حبيب الهى : آقاى حبيب الهى نيز از كسانى است كه در وقايع شصت سالهء اخير اردبيل صاحب‌نظر است و با علاقهء زيادى از تأليف و انتشار جلد اول كتاب استقبال نموده است . ما در تهيهء پاره‌اى از مطالب آن كتاب از ياريهاى ايشان استفاده كرديم و جابجا به اين مساعدت كه به صورت دادن عكس يا توضيح واقعه‌اى بود اشاره نموديم . نامه‌اى كه ايشان در نقد بر آن جلد از كتاب فرستاده‌اند اختصاص بخدمات و شخصيت برجستهء مرحوم حاج ميرزا بيوك آقا واهب‌زاده دارد و قابل توجه است كه با وجود آنكه شادروان حاج محمد حسين حبيب الهى ، پدر ايشان ، خود از علاقمندان و بازيگران مشروطيت در اردبيل بوده و زحمات زيادى نيز در اين راه ، بشرحيكه در جلد اول نوشته‌ايم ، متحمل شده است معهذا حس حقشناسى و حقيقت دوستى نويسندهء نامه او را بر آن داشته است كه بجاى تشريح خدمات و جانفشانيهاى پدر از فداكاريهاى صادقانهء واهب‌زاده ياد كند و از ناكاميهاى ظاهرى او شكوه نموده بدين رباعى حكيم بزرگ مترنم شود كه گفته است : گر بر فلكم دست بدى چون يزدان * برداشتمى من اين فلك را ز ميان